با غزلی از باران
بگذارم به خیال تو دمی بنشینم
شبنمی باشم و رویای نمی بنشینم
ضربانی شوم و مثل همین ثانیه ها
بر هجا های دلت زیر و بمی بنشینم
گوشه ی لذتی از جام بلورت بشوم
و به لبهای تو مانند جمی بنشینم
در حریم سخنت با غزلی از باران
صنمی باشم و پیش حرمی بنشینم
دست دردست نسیمی که نوازشگر تو ست
روی گیسوت فقط پیچ و خمی بنشینم
گام بر داری و من بر رد پای گذرت
قدمی در قدمی در قدمی بنشینم
در کنار تو نشستن چه صفایی دارد
بگذارم بگذارم که کمی بنشینم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 13:22 توسط رضا علیپور
|