تو دیشب قصه های آشنای عشق را گفتی

نگاهم کردی و راز رهای عشق را گفتی

سکوت دستهایت را درآن شب می پسندیدم

که با آهنگ چشمانت صدای عشق را گفتی

و با یک قطره از زیباترین دریای بی پایان

نشانی تمام آبهای عشق را گفتی

همان یک قطره را لو دادی و آتش به پا کردی

و بعد از آن شروع نی نوای عشق را گفتی

کمی تا قسمتی آوارگی با آذرخشی دل

چرا دیشب برای من هوای عشق را گفتی

نترسیدی مرا در چشمهای خود بسوزانی

نشستی و تمام ماجرای عشق را گفتی