باید نگاه خسته ام را تر کنم یک عمر

دریایی از آرام را احمر کنم یک عمر

یعنی که تا پایان فردا در خطر باشم

بدبختی ام را با شما باور کنم یک عمر

با وعدهایی که سر خرمن نمی پایند

بعد از قرار تو خودم را خر کنم یک عمر

از بس به کانون خطر نزدیکمان کردی

باید که خو بر تیغه ی خنجر کنم یک عمر

باغ غزلهای دلم را باید این گونه

از داغ و درد بی کسی پر پر کنم یک عمر

از چشمهایت بوی سرد مرگ می آید

آخر چگونه با نگاهت سر کنم یک عمر