آبشار غزل.... رضا علیپور
تاغزلها را بریزم روی لبهای ترت ..... دفتری از آسمان دارم برای باورت 
لینک دوستان

[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 22:1 ] [ رضا علیپور ]
ای رهگذرم رهگذرت را ننوشتی

خوب آمدی اما نظرت را ننوشتی

من منتظر آمدن ماه تو بودم

تو هاله ی شام اثرت را ننوشتی

بنگاه خبر های ادیبانه ای و حیف

در شهر ادب بی خبرت را ننوشتی

گشتی زدی و باغ تو را خوب پسندید

اما تو چرا دور و برت را ننوشتی

باران شدی اما به هوای دلم ای دوست

یک ثانیه از چشم ترت را ننوشتی

چندی است سفرنامه نویسی تو خوب است

هر چند پیام سفرت را ننوشتی

[ چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 18:40 ] [ رضا علیپور ]
ماندیم و به این قبور عادت کردیم

با خنده ولی بزور عادت کردیم

دیروز به فکر نور و دریا بودیم

امروز به حجم تور عادت کردیم

     **************

از پشت به روزگار خنجر زده اند

نیرنگ برادر به برادر زده اند

این مردم بی رابطه در فاصله ها

انگار همه به سیم آخر زده اند

 

[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 17:36 ] [ رضا علیپور ]
بگذارم به خیال تو دمی بنشینم

شبنمی باشم و رویای نمی بنشینم

ضربانی شوم و مثل همین ثانیه ها

بر هجا های دلت زیر و بمی بنشینم

گوشه ی لذتی از جام بلورت بشوم

و به لبهای تو مانند جمی بنشینم

در حریم سخنت با غزلی از باران

صنمی باشم و پیش حرمی بنشینم

دست دردست نسیمی که نوازشگر تو ست

روی گیسوت فقط پیچ و خمی بنشینم

گام بر داری و من بر رد پای گذرت

قدمی در قدمی در قدمی بنشینم

در کنار تو نشستن چه صفایی دارد

بگذارم بگذارم که کمی بنشینم

[ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 13:22 ] [ رضا علیپور ]
ای بوسه بیا بهار نزدیک شده

پایانه ی انتظار نزدیک شده

بوی خوش یاس و نسترن میاید

یعنی که صدای یار نزدیک شده

 

   *****************

من شاعرم و دل بهارم جاریست

در بوسه تمام روزگارم جاریست

چون عاشق غنچه های سرخت هستم

عمریست نگاه انتظارم جارست

 

[ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:51 ] [ رضا علیپور ]
شادابی روزگار گل در راه است

از سمت خدا بهار گل در راه است

آماده ی خیر مقدمی نو بشوید

بر ریل زمان قطار گل در راه است

[ جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:23 ] [ رضا علیپور ]
بارفتنت مگذار از حا لا بگیرد

آهی دوباره از دلش بالابگیرد

راضی مشو این مردمکهای بهاری

دریایی از باران خون پالا بگیرد

داد و ستد بابوسه های ماخدایی است

یعنی نباید شکل یک کالا بگیرد

فصل جدایی کار جن بد مرام است

باید فضایی مثل بسم الله بگیرد

این دل شبیه کودکی های بهار است

بگذار در آغوش تو (( لا لا)) بگیرد

[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 21:54 ] [ رضا علیپور ]
تو دیشب قصه های آشنای عشق را گفتی

نگاهم کردی و راز رهای عشق را گفتی

سکوت دستهایت را درآن شب می پسندیدم

که با آهنگ چشمانت صدای عشق را گفتی

و با یک قطره از زیباترین دریای بی پایان

نشانی تمام آبهای عشق را گفتی

همان یک قطره را لو دادی و آتش به پا کردی

و بعد از آن شروع نی نوای عشق را گفتی

کمی تا قسمتی آوارگی با آذرخشی دل

چرا دیشب برای من هوای عشق را گفتی

نترسیدی مرا در چشمهای خود بسوزانی

نشستی و تمام ماجرای عشق را گفتی

[ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:21 ] [ رضا علیپور ]
باید نگاه خسته ام را تر کنم یک عمر

دریایی از آرام را احمر کنم یک عمر

یعنی که تا پایان فردا در خطر باشم

بدبختی ام را با شما باور کنم یک عمر

با وعدهایی که سر خرمن نمی پایند

بعد از قرار تو خودم را خر کنم یک عمر

از بس به کانون خطر نزدیکمان کردی

باید که خو بر تیغه ی خنجر کنم یک عمر

باغ غزلهای دلم را باید این گونه

از داغ و درد بی کسی پر پر کنم یک عمر

از چشمهایت بوی سرد مرگ می آید

آخر چگونه با نگاهت سر کنم یک عمر

[ شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 19:7 ] [ رضا علیپور ]
بگذار کمی دگر انیست باشم

باران رباعی سلیست باشم

با اشک چکیده بر انارستانت

من شاعر چشمهای خیست باشم

[ سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ ] [ 20:18 ] [ رضا علیپور ]
درباره وبلاگ

یکم فروردین1339 در روستایی بنام فراش از توابع شهرستان دزفول متولد شدم پس از مدتی که در رودخانه زندگی شنا کردم به آبشار غزل رسیدم ودر سال 1379 بارانی ترین دلنوشته هایم را با عنوان {بوی باران} به نمایشگاه کتاب تهران رساندم واکنون در شهر صفی آباد ساکن هستم ودغدغه اصلی ام شعر و داستان و نوشتن است.
نقد و نظرتان را به دیده منت دارم و نقل مطالبم را با ذکر منبع بلامانع میدانم.
حق یارتان
امکانات وب